سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
سکوت همیشگی باران



























سکوت همیشگی باران

...زندگی ردیست به نام غم.زندگی فریاد بلندیست به نام آه.و دنیا پایان آرزوهاست

نسیم حضورت من را از همه جا می راند

ولی راز من است بهار

دست های تو

عشق تو

به من آموخته است

چگونه در همه چیز دوستت بدارم...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 9:56 توسط باران|


من 

پری کوچک غمگینی را 

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد 

و دلش را در یک نی لبک چوبین 

می نوازد آرام آرام 

پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد 

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 9:18 توسط باران|

در کنار تو راه رفتن همچو عشق بازی ماه و ستارگانش است...

در آغوش تو خفتن همچو غرق شدن قطره در دریاست...

بیا با ساز دنیا برقصیم و با ملودیش آواز بخوانیم...

بیا فریاد بزنیم ما (نمیشکنیم ) ای روزگار...

(باران)

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 21:48 توسط باران|


وقتی یه مرد از پشت بغل میکنه زنش رو
معنیش واسه زن خیلی بیشتر از یه آغوشه...

وقتی زن، مرد و پشتش لمس میکنه حس میکنه که یه حامی داره
که عین کوه پشتشه و احساس امنیت و آرامش میکنه
قدرت مرد رو حس میکنه و افتخار میکنه به مردش!

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 14:38 توسط باران|


به سلامتیه...
آغوش بی منتی که...
تو رو فقط و فقط واسه خودت میخواد...
وقتی تو اوج تنهایی هستی...
با چشاش بهت بگه: هستم...
تا آخرش...

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 11:3 توسط باران|


دختر:
قول میدی که هیچ وقت دختری رو بیشتر از من دوست نداشته باشی. ..
پسر:
من دوستت دارم اما نمی تونم همچین قولی بهت بدم . .
دختر(درحال گریه):
...
یعنی یکی رو بعد از من دوست خواهی داشت؟
پسر(با خنده):
دختری که من بعد از تو دوست خواهم داشت...
تو رو مـــــامــــــان صــــدا می زنه...


نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 22:18 توسط باران|

خصوصی
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 11:55 توسط باران|

حس قشنگیه یكی نگرانت باشه..
یكی بترسه از اینكه یه روز از دستت بده....
سعی كنه ناراحتت نكنه...
حس قشنگیه ... وقتی ازش جدا میشی: sms بده عزیز دلم رسید؟
قشنگه: یهو بغلت كنه، یهو تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم! بگه كه حواسم بهت هست....
حس قشنگیه ازت حمایت كنه ...
آره ...!!
دوست داشتن همیشه زیباست

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 13:16 توسط باران|

چه حــس قشنگـــــیه...
وقتی خرد و داغونـــی...
يكي با تمام وجود بپره و بغلت کنه ..!
و بگـــه : مگه من مردم عشقــم...!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 10:39 توسط باران|

وقتی یه زن باهات بحث میکنه،
غر میزنه،
قهر میکنه،
دلش میگیره،
از دستت گریه میکنه،
میگه...میگه...میگه و اشکش سرازیر میشه و ،
مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی،
خوشحال باش!
براش مهمی که اینجوریه!
اگه همش صدات میکنه،
اگه دوسش داری،
ذوق کن..
چون خیلی دوستت داره ....
سکوت یه زن خیلی معنی داره .....

نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 22:48 توسط باران|

هرچه باشی خوب یا بد دوستت دارم

غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

ز دل بر خاستم تا در غزل باران احساسم

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم


نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 21:38 توسط باران|

91.8.22 ساعت 4:30 بعد از ظهر.

خطبه عقد جاری شد.

قرآن سوره هود آیه 108 رو نشون میداد.

و.... بار سوم با دادن زیر لفظی..

با اجازه برادرم و مادرم (در دلم با اجازه بابایی) بله...

من تا ابد شدم به نام تو..

تو..

تویی که به خاطرت در برابر همه طوفانها ایستادم...

تویی که عاشقانه دوستت دارم..

بهترین من... عشق من... ارامش من..

تا ابد با هم بودنمون رو تبریک میگم..



نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391ساعت 17:4 توسط باران|

آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقت
خسته
پکر
داغون
عصبی
و مریض بودی
ازت نپرسه
چرا؟
فقط دستت رو بگیره و بگه :

بلند شو بریم یه دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت...

تقديم به ميثاقم..

بوس بوس

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 11:31 توسط باران|



تولدم مبارك.... همين..

چيزي ندارم بگم...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 18:0 توسط باران|

هر كسی می تونه به زندگی شما وارد بشه


و " بگه " كه چقدر دوستتون داره ؛


اما این فقط از عهده ی یه شخص خاص بر میاد


كه در زندگی شما بمونه


و " نشون بده " كه چقدر دوستتون داره .


نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391ساعت 19:31 توسط باران|

دیروز نامزدیم بود

دوست داااااارم همسرم


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 19:36 توسط باران|

دلم پره .. امروز هر ثانیه بغض تو گلومه..

وقتی امروز دستامون تو دست هم بود و سرم رو شونه ات و گریه میکردم

احساس دلمردگی داشتم..

ای وجودم.. دوستت دارم های من فقط متعلق به توست

وقتی امروز شونه به شونه و عاشقانه راه میرفتیم پر از امید بودم..

وقتی امروز رفتیم طلا بخریم واسه نامزدیمون بهترین لحظه زندگیم بود که کنارتم

یه گردنبند خیلی قشنگ با مروارید... هیچ وقت یادم نمیره.. چون تو مرواید منی

من پر از احساسم... پر از عشقم... همه این احساسم تقدیم به وجودت

ای خوب من .. دوست دارم

آغوشت را می پرستم ای هم نفس من..

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 18:47 توسط باران|

 

تقدیم به کسی که با وجودش هستم و نفس میکشم


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:34 توسط باران|

مینویسم از یک روز به یاد ماندنی

تا بماند در ذهنمان .... تا ابد


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:13 توسط باران|

دیوانگی بد نیست

هوس کرده ام

چنان گیج شوم از "تو"...

چنان مست شوی از "من"..

که زمین سرگیجه بگیرد...

و اشتباهی سالی سیصد و شصت وشش دور بگردد...

یک روز اضافه تر به دور - " تو"..

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:38 توسط باران|

چتر رو وا نکنیم ... بارون خودش یه سر پناست


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 15:14 توسط باران|

نتیجه زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه

قلبهایی است که جذب می کنیم.!!!



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 13:59 توسط باران|

دست نوشته های دل دیوانه من ..


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 20:53 توسط باران|


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 1:26 توسط باران|


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 21:40 توسط باران|

روز رهایی نزدیک است

سکوت کن .. سکوتی پر از فریاد..

آهای باران...

بغضت را بخور. قوی باش..

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 13:10 توسط باران|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 21:29 توسط باران|

هوای چشمانت که در سر افتاد آن زمان است که خمار میشوم.

آنجاست که میخواهم مرا غرق کنی در آغوشت

بعد چشمانم را نگاه کنی و صورتم را نوازش کنی

و بعد کمی بیایی نزدیک تر تا بازدمت شود دم من...

وبعد در چشمانم زل بزنی و یک بار دیگر بگویی من تو را دوست دارم...

آنجاست که من دم و بازدمم را در هم میخواهم

چه طعمی دارد این عشق!

اینجا تازه الف عشق بازیست

دکمه ها رها میکنند همدیگر را...!

نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 12:55 توسط باران|

پدر شادي حروم شد تو غم تو

پدر كو اون همه حرفات كجا رفت

همه رفتن بعد از رفتن تو

بخواب آروم بخواب كه وقته خوابه

اي پدر جون

بخواب كه ديدنت ديگه سرابه اي پدر جون اي پدر جون

پدر خوبم سال نو دیگه ای فرا رسید

و نیستی ... نیستی ... دلم واسه دستای گرمت تنگ شده

دلم واسه مهربونیات تنگ شده ... دوست دارم بابایی ..

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 10:17 توسط باران|

امشب هوا باراني است
امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم.
امشب هوا باراني است و من
نه .....
من امشب مي گريم
شايد دل گرفته ام همچو ابر باراني
گشايشي از گريه شبانه بگيرد
شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود
باران اشكهايم را مي شويد
شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام
اما نه .....
تو حتماًمي فهمي
فردا كه ببينمت
صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد
و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد ....



نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 9:54 توسط باران|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»


Design By : Pichak